جمعه 1387/04/14
فراموش شده ام ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟کسی چه میداند ؟ انتهای تاریکیست یا ابتدای روشنایی!........................
سکون و ایستایی به سر منزل خود رسیده است!...............................
من در مرز روشنایی ایستاده ام ،نیمه راه مقصدم را میگویم....................
و هیچ تنابنده ای مقصد مرا آن طور که تو میشناسی،نمیشناسد.............
همه شانه بالا می اندازند، نگاهی میکنند ، گاهی میخندند و میگذرند!.......
......................و من اینجا تا طلوع منتظر میمانم ، شاید همسفر شدیم.
........................................................میدانی نگرانی ام از چیست؟
......................................اینکه تو هم مقصدت را عوض کرده باشی!!!
...........................................................................................
..............آرزویم این است،راه گم نشود ،چه با من ،چه بی من!
آسمان ، من می نویسم ، چه با تو ، چه بی تو
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:59 توسط : گل پاییزی

