تبليغاتX
گل پاییزی
گل پاییزی
شنبه 1386/11/13
خواننده : مهدی مقدم

 

الهی که شفا پیدا کنی تو

واسه دردات دوا پیدا کنی تو

تو این دنیا که بی وفایی رسمه

رفیق با وفا پیدا کنی تو

عمرا ً تموم دنیا رو بگردی

مثه من عاشقی پیدا کنی

نرو افسانه ی من ناتمومه

بدون اگه بری کارم تمومه

گفتم بیا دنیای من باش

کنارت حتی مردن آرزومه

شنیدم تو دلت انگار می گفتی

که عاشقی کجاست وفا کدومه

می خوام به سردی شبهام بخندم

می خوام به پوچی فردام بخندم

وقتی می بینمت با دیگرونی

تو اوج گریه هام می خوام بخندم

می خوام داد بزنم تنهای تنهام

می خوام وقتی می گم تنهام بخندم

منم تو شهر غم زندونی تو

غم و غصه ی دل ارزونی تو

نگو دوست دارم به یه غریبه

میشه اون مثه من زندونی تو

رسیده اون شبی که تو می خواستی

چه بده آخر مهمونی تو

چون صدای این خواننده رو خیلی دوست دارم این ترانه رو گذاشتم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:30 توسط : گل پاییزی
شنبه 1386/11/13
فروغ فرخزاد

 

 

چون نهالی سست می لرزد

روحم از سرمای تنهایی

می خزد در ظلمت قلبم

وحشت دنیای تنهایی

دیگرم گرمی نمی بخشی

عشق ای خورشید یخ بسته

سینه ام صحرای نومیدی ست

خسته ام از عشق هم خسته

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:20 توسط : گل پاییزی
شنبه 1386/11/13
تمدن ایرانی

 

در تصاوير حكاكي شده بر سنگهاي تخت جمشيد هيچكس عصباني نيست. هيچكس سوار بر اسب نيست. هيچكس را در حال تعظيم نميبينيد. هيچكس سر افكنده و شكست خورده نيست .هيچ قومي بر قوم ديگر برتر نيست و هيچ تصوير خشني در آن وجود ندارد . از افتخارهاي ايرانيان اين است كه هيچگاه برده داري در ايران مرسوم نبوده است در بين صدها پيكره تراشيده شده بر سنگهاي تخت جمشيد حتي يك تصوير برهنه و عريان وجود ندارد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:19 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1386/11/08
تنهایی

 

 

 

بالی از اشک
بالی از سکوت
هفت دل بغض
                
بر گلویم روییده است
یک نفر
مشت مشت
بر تنهایی ام
              
دلشوره می پاشد

نمی دانم این چنگی سرنوشت چه می خواهد از جان فرسوده ام ؟؟؟!!!

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:25 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1386/11/08
شاعر : سعیدی راد

 

ماه را چاه می بینند
آنانکه چون کرم شب تاب
همه چیز را سیاه و سفید می نویسند

 

جانم را بخواه
اما خاطراتت را
              
هرگز

 

 

بیرق اندوهت را
در چشمانم بکار
وقتی قرار است زمین
از "تنفس صبح" نگاهت
                    
تهی باشد!

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:22 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1386/11/08
سکوت شبانه

؟

آیینه ها دچار فراموشی اند

و نام تو ورد کوچه خاموشی

امشب تکلیف پنجره

بی چشم های باز تو

روشن نیست!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:14 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1386/11/08
مولانا

 

 

بشنو این نی چون شکایت می کند

وز جداییها حکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

در نفیرم مرد و زن نالیده اند

سینه خواهم شرحه شرحه از فراق

تا بگویم شرح درد اشتیاق

هر کسی کاو دور ماند از اصل خویش

باز جوید روزگار وصل خویش

من به هر جمعیتی نالان شدم

جفت بدحالان و خوش حالان شدم

هر کسی از ظن خود شد یار من

از درون من نجست اسرار من

سرّ من از ناله من دور نیست

لیک چشم و گوش را آن نور نیست

تن ز جان و جان ز تن مستور نیست

لیک کس را دید جان دستور نیست

آتش عشق است این بانگ نای و نیست باد

هر که این آتش ندارد نیست باد

آتش عشق است کاندر نی فتاد

جوشش عشق است کاندر می فتاد

نی حریف هر که از یاری برید

پرده هایش پرده های ما درید

همچو نی زهری و تریاقی که دید

همچو نی دمساز و مشتاقی که دید

نی حدیث راه پر خون می کند

قصه های عشق مجنون می کند

محرم این هوش جز بیهوش نیست

مر زبان را مشتری جز گوش نیست

در غم ما روزها بیگاه شد

روزها با سوزها همراه شد

روزها گر رفت گو رو باک نیست

تو بمان ای آن که جز تو پاک نیست

 هر که جز ماهی ز آبش سیر شد

هر که بی روزی است روزش دیر شد

در نیابد حال پخته هیچ خام

پس سخن کوتاه باید والسلام

هر که را جامه ز عشقی چاک شد

او ز حرص و عیب کلی پاک شد

شادباش ای عشق خوش سودای ما

ای طبیب جمله علتهای ما

ای دوای نخوت و ناموس ما

ای تو افلاطون و جالینوس ما

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

با لب دمساز خود گر جفتمی

همچو نی من گفتنیها گفتمی

هر که او از همزبانی شد جدا

بی زبان شد گر چه دارد صد نوا

چون که گل رفت و گلستان درگذشت

نشنوی زان پس ز بلبل سرگذشت

جمله معشوق است و عاشق پرده ای

زنده معشوق است و عاشق مرده ای

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:1 توسط : گل پاییزی

RSS