تبليغاتX
گل پاییزی
گل پاییزی
دوشنبه 1386/06/26
مهلت من

 

از تاریخ ۲۴/۶/۸۶ فقط دو هفته مهلت

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:42 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1386/06/25
باور نمی کنم

 

ای آنکه نقش سبز دلت مثل آب بود

باور نمی کنم که نگاهت سراب بود

با من بگو سکوت تو پایان قصه نیست

یعنی تمام قصه ما نقش خواب بود

یادش بخیر روز نخستین عشقمان

آن لحظه ها همیشه پر از التهاب بود

آنشب به یاد عشق تو فریاد می زنم

ای آشنا که در دل تو آفتاب بود

ای آنکه نقش سبز دلت مثل آب بود

باور نمی کنم که نگاهت سراب بود

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 4:38 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/06/21
افسوس بس است

 

افسوس بس است
ساحر دنیا دگر بس است
اینجا کجاست ؟
از چه پر از جغد وکرکس است
از بس دلم صدای اهورا شنیده است
از بس وجود کفر به ایمان ملبس است
احساس میکنم که تمامی بودنم
پشت هزارفاصله در بند و محبس است
احساس می کنم که به آیین عاشقی
بی حرمتی شده است
    
مگر عشق بی کس است؟
شیون کن ای تمامی روح من
روح خسته ام فریاد کن
نهیب به دنیا بزن که های افسوس بس است
ساحر دنیا دگر بس است

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:16 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/06/21
با من

 

دلت را خانه ی ما کن            مصفا کردنش با من

 

به ما درد خود افشا کن           مداوا کردنش با من

 

بیاور  قطره ی اشکی               که من هستم خریدارش

 

بیاور قطره اخلاص                    دریا کردنش با من

 

به ما گو حاجت خودرا               اجابت می کنم آنی

 

طلب  کن هر چی می خواهی         محیا کردنش با من

 

بیا قبل از وقوع مرگ                  روشن کن حسابت را

 

بیاور نیک و بد را جمع               منها کردنش با من

 

اگر گم کرده ای ای دل                       کلید استجابت را

 

بیا یک لحظه با ما باش                     پیدا کردنش با من

 

اگر عمری گنه کردی                مشو نامید از رحمت

 

تو توبه نامه را بنویس                  امضا کردنش با من 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:15 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1386/06/08
هوای بارانی

 

چون گرفته ترین لحظه های بارانی
دلم گرفته برایم غزل نمیخوانی؟
تو را به پاکی آیینه ها قسم ای سبز
مرا رها کن از این ورطه ی پریشانی
در این دوباره ی غم این هجوم زرد رکود
من آن شکسته ترینم مگر نمی دانی
اگر به وسعت دریا دلم جسارت داشت
اگر اسیر نبودم به دست ویرانی
ولی تمام وجودم به زرد خو کرده
ولی گرفته دلم چون هوای بارانی

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:50 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/06/07
فکر کنید

 

 

ما غایبیم و او هنوز منتظر آمدن ماست

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:26 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/06/07
My heart will go on

 

My heart will go on

Every night in my dreams I see you I feel you that is how I know you go on

Far across the distance and spaces between us you have come to show you go on

Near far wherever you are I believe that the heart does go on

Once more you open the door and you're here in my heart and my heart will go on and on

Love can touch us one time and last for a life time and never let go till were gone

Love was when I loved you one true time I hold to

In my life will always go on

You're here there's nothing I fear and I know that my heart will go on

We'll stay forever this way

You are safe in my heart and my heart will go on and on

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:25 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/06/07
پیک سحری

 

یک نفس ای پیک سحری

بر سر کویش کن گذری

گو که ز هجرش به فغانم به فغانم به فغانم

ای که به عشقت زنده منم

گفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانم

من غرق گناهم تو عذر گناهی

روز و شبم را تو چو مهری و ماهی

چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی

چون باده به جوشم در جوش و خروشم

من سر زلفت به دو عالم نفروشم

همه شب بر ماه و پروین نگرم

مگر آید رخسارت در نظرم

چه بگویم چه بگویم به که گویم

غمم این بس که مرا کس نبود دمساز

یک نفس ای یپیک سحری بر سر کویش کن گذری

گو که ز هجرش به فغانم به فغانم به فغانم

ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانم

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:24 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/06/07
مژده

 

مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:23 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/06/07
یا صاحب الزمان

 

 

چشم چه سعادتی ست داشتن این دو

تا که بر تو خیره بنگرند

چه سعادتی ست داشتن این قلب

تا که در خویش احساس تو را برگیرد

چه سعادتی ست داشتن این دوپا

تا که به دنبال تو هرسو روان شوند

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:22 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/06/07
حافظ

 

 

حالیا مصلحت وقت در آن می بینم        
 که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم

جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم    
 یعنی از اهل جهان پاک دلی بگزینم

جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم     
 تا حریفان دغا را به جهان کم بینم

سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو    
 گر دهد دست که دامن ز جهان برچینم

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:21 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1386/06/01
گل مریم

 

 

گل مریم واست ازسینه قلبم می چینم

اخه از مریم و گل خاطره داری ! مگه نه ! 

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:15 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1386/06/01
من از سفر اومدم م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م م

 

من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه

پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه

من دیگه بسه برام تحمل این همه غم

بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم

وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی

واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی

نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم

نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط

بد و خوبش به شما ما که رسیدیم  ته خط

قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین

آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

اینهمه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد

اون بلیط شانس تو ، بگو قسمت کی شد

همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست

این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست

نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم

واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم

یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم

وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:57 توسط : گل پاییزی

RSS