از تاریخ ۲۴/۶/۸۶ فقط دو هفته مهلت
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 3:42 توسط : گل پاییزی
از تاریخ ۲۴/۶/۸۶ فقط دو هفته مهلت
ای آنکه نقش سبز دلت مثل آب بود
باور نمی کنم که نگاهت سراب بود
با من بگو سکوت تو پایان قصه نیست
یعنی تمام قصه ما نقش خواب بود
یادش بخیر روز نخستین عشقمان
آن لحظه ها همیشه پر از التهاب بود
آنشب به یاد عشق تو فریاد می زنم
ای آشنا که در دل تو آفتاب بود
ای آنکه نقش سبز دلت مثل آب بود
باور نمی کنم که نگاهت سراب بود
دلت را خانه ی ما کن مصفا کردنش با من
به ما درد خود افشا کن مداوا کردنش با من
بیاور قطره ی اشکی که من هستم خریدارش
بیاور قطره اخلاص دریا کردنش با من
به ما گو حاجت خودرا اجابت می کنم آنی
طلب کن هر چی می خواهی محیا کردنش با من
بیا قبل از وقوع مرگ روشن کن حسابت را
بیاور نیک و بد را جمع منها کردنش با من
اگر گم کرده ای ای دل کلید استجابت را
بیا یک لحظه با ما باش پیدا کردنش با من
اگر عمری گنه کردی مشو نامید از رحمت
تو توبه نامه را بنویس امضا کردنش با من
ما غایبیم و او هنوز منتظر آمدن ماست
My heart will go on
Every night in my dreams I see you I feel you that is how I know you go on
Far across the distance and spaces between us you have come to show you go on
Near far wherever you are I believe that the heart does go on
Once more you open the door and you're here in my heart and my heart will go on and on
Love can touch us one time and last for a life time and never let go till were gone
Love was when I loved you one true time I hold to
In my life will always go on
You're here there's nothing I fear and I know that my heart will go on
We'll stay forever this way
You are safe in my heart and my heart will go on and on
یک نفس ای پیک سحری
بر سر کویش کن گذری
گو که ز هجرش به فغانم به فغانم به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانم
من غرق گناهم تو عذر گناهی
روز و شبم را تو چو مهری و ماهی
چه شود گر مرا رهانی ز سیاهی
چون باده به جوشم در جوش و خروشم
من سر زلفت به دو عالم نفروشم
همه شب بر ماه و پروین نگرم
مگر آید رخسارت در نظرم
چه بگویم چه بگویم به که گویم
غمم این بس که مرا کس نبود دمساز
یک نفس ای یپیک سحری بر سر کویش کن گذری
گو که ز هجرش به فغانم به فغانم به فغانم
ای که به عشقت زنده منم
گفتی از عشقت دم نزنم من نتوانم نتوانم نتوانم
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
چشم چه سعادتی ست داشتن این دو
تا که بر تو خیره بنگرند
چه سعادتی ست داشتن این قلب
تا که در خویش احساس تو را برگیرد
چه سعادتی ست داشتن این دوپا
تا که به دنبال تو هرسو روان شوند
حالیا مصلحت وقت در آن می بینم
که کشم رخت به میخانه و خوش بنشینم
جام می گیرم و از اهل ریا دور شوم
یعنی از اهل جهان پاک دلی بگزینم
جز صراحی و کتابم نبود یار و ندیم
تا حریفان دغا را به جهان کم بینم
سر به آزادگی از خلق برآرم چون سرو
گر دهد دست که دامن ز جهان برچینم
گل مریم واست ازسینه قلبم می چینم
اخه از مریم و گل خاطره داری ! مگه نه ! ![]()
من دیگه خسته شدم بسکه چشام بارونیه
پس دلم تا کی فضای غصه رو مهمونیه
من دیگه بسه برام تحمل این همه غم
بسه جنگ بی ثمر برای هر زیاد و کم
وقتی فایده ای نداره غصه خوردن واسه چی
واسه عشقای تو خالی ساده مردن واسه چی
نمی خوام چوب حراجی رو به قلبم بزنم
نمی خوام گناه بی عشقی بیفته گردنم
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
همه حرف خوب می زنن اما کی خوبه این وسط
بد و خوبش به شما ما که رسیدیم ته خط
قربونت برم خدا چقدر غریبی رو زمین
آره دنیا ما نخواستیم دلو با خودت نبین
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم
اینهمه چرخیدی و چرخوندی آخرش چی شد
اون بلیط شانس تو ، بگو قسمت کی شد
همه درویش همه عارف جای عاشق پس کجاست
این همه طلسم و ورد جای خوش دعا کجاست
نمی خوام در به در پیچ و خم این جاده شم
واسه آتیش همه یه هیزم آماده شم
یا یه موجود کم و خالی و پر افاده شم
وایسا دنیا وایسا دنیا من می خوام پیاده شم