دوشنبه 1386/02/31
مطمئن باش و برو
ضربه ات کاری بود
دل من سخت شکست
و تو آسان به من و سادگی ام خندیدی
برو تا راحت تر تکه های دل خود را سر هم بند زنیم
تا تو رفتی همه گفتند از دل برود هر آنکه از دیده برفت
و به ناباوری و غصه من خندیدند
love is for ever and if it doesn,t last forever it isn,t love
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:3 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1386/02/31
گوگوش
نیمه گمشده ی من چه کسی می تونه باشه
مثه روح تشنه ی من همیشه دیوونه باشه
کسی که هر کلامش طلوعی تازه باشه
غم و تنهایی ما به یک اندازه باشه
اون کسی که خواستن اون واهمه نداشته باشه
هرچی که از او بخونم شعر بهتری نباشه
کسی که برای خوندن نشسته تو سینه ی من
نفسهاش هوای عشقه سکوتش صدای عشقه
اون که از نهایت عشق منو با اسمم بخونه
منو جزئی از وجودش یا خود خودش بدونه
اون که گم شده از آغاز تا که من تنها بمونم
جاده ی جستجوهامو تا قیامت بکشونم
اونی که همیشه عاشق مثه من دیوونه باشه
تو دنیا اگه نباشه تو آینه می تونه باشه ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:2 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1386/02/31
گوگوش
توی گسترده ی دنیا ای سوار اسب ابلق
دنبال کدوم نشونی توی تاریکی مطلق
ای به رویا سر سپرده با توام ای همه خوبی
راهی کدوم دیاری آخه با این اسب چوبی
با توام ای که تو فکرت با هر عشق و با هر اسمی
رهسپار فتح قلب ماه پیشونی طلسمی
توی دستای نجیبت عکس ماه پیشونی داری
واسه پیدا کردن جاش دنیا رو نشونی داری
ماه پیشونی تو قصه فکر بیداری تو خوابه
خورشید هفت آسمون نیست عکس خورشید توی آبه
از خواب قصه بیدار شو اسب چوبی تو رها کن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:0 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1386/02/31
مرغ سحر
مــــرغ سحـــــر نــــاله ســــــر كن ... داغ مــــــرا تـــــــــازه تـــر كن
زآه شــرربـــار ايــــن قــــفــس را ... برشكـــــن و زيــــر و زبــر كن
بلـبـــل پربسته ز كنــج قفـــس درآ ... نغمـــــــه آزادي نـــوع بشر سرا
وز نفسي عرصه اين خاك توده را ... پـــــــــــرشـــــــــــــــــــــرر كن
ظلـــم ظالــــم، جــــــور صيـــــــاد ... آشيــــــــــــــــانم داده بــــــر باد
اي خــدا اي فلـــــك اي طبيـــــعت ... شــــــام تاريـــك ما را سحر كن
نوبهــــــار است، گل به بـار است ... ابــــــــر چشمــــم ژالــه بار است
اين قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فكـــن در قفس اي آه آتشين ... دست طبيعت گـــل عمر مرا بچين
جانب عاشق نگه اي تازه گل ازين ... بيــــــــــشــــتـــــــــــــــــــر كن
مرغ بي دل شرح هجـران مختصر ... مختصـــــر مختصــــــــــــــر كن
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:28 توسط : گل پاییزی
شنبه 1386/02/29
امشب
امشب حتی ستاره اشک ریخت
و شب از سکوت تمام شد....
امشب دانستم تنهاییم تا چه اندازه بزرگ است .
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:26 توسط : گل پاییزی
شنبه 1386/02/29
Laura Branigan
Oh the night is my world
City light painted girl
In the day nothing matters
It's the night time that flatters
In the night, no control
Through the wall something's breaking
Wearing white as you're walkin
Down the street of my soul
You take my self, you take my self control
You got me livin' only for the night
Before the morning comes, the story's told
You take my self, you take my self control
Another night, another day goes by
I never stop myself to wonder why
You help me to forget to play my role
You take my self, you take my self control
I, I live among the creatures of the night
I haven't got the will to try and fight
Against a new tomorrow, so I guess I'll just believe it
That tomorrow never comes
A safe night, I'm living in the forest of my dream
I know the night is not as it would seem
I must believe in something, so I'll make myself believe it
That this night will never go
Oh-oh-oh, oh-oh-oh, oh-oh-oh, oh-oh-oh
Oh-oh-oh, oh-oh-oh, oh-oh-oh, oh-oh-oh
Oh, the night is my world
City light painted girl
In the day nothing matters
It's the night time that flatters
I, I live among the creatures of the night
I haven't got the will to try and fight
Against a new tomorrow, so I guess I'll just believe it
That tomorrow never knows
A safe night, I'm living in the forest of a dream
I know the night is not as it would seem
I must believe in something, so I'll make myself believe it
That this night will never go
Oh-oh-oh, oh-oh-oh, oh-oh-oh, oh-oh-oh, oh-oh-oh
You take my self, you take my self control
You take my self, you take my self control
You take my self, you take my self control
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:25 توسط : گل پاییزی
جمعه 1386/02/28
وقتی که ....
وقتی چشمات ديگه اشكی برای ريختن نداشته با شه........
وقتی ديگه قدرت فرياد زدنم نداشته باشی........
وقتی ديگه هر چی دل تنگت خواسته باشه گفته باشی........
وقتی ديگه دفتر و قلم هم تنهات گذاشته باشن.......
وقتی از درونت تمام وجودت يخ بزنه........
وقتی چشم از دنيا ببندی و آرزوی مرگ کنی........
وقتی احساس ميکنی ديگه هيچ کس تو رو درک نمی کنه.........
وقتی احساس کنی تنهاترين تنهای دنيا هستی........
و وقتی باد شمع نيمه سوخته اتاقتو خاموش کرد
چشمهايت را ببند و با تمام وجود از خدا بخواه که صدات کنه.......
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:4 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/02/19
با منی از من گریزان
سم ترانه : -----
شاعر : -----
خواننده : گوگوش
با منی از من گریزان
آشنا با من صدایت
گفته بودم وقت رفتن
می کنی روزی رهایم
دیدی آخر با وفایم
قصه گفت از بی وفایی
از کنارم رفت و گفتم
ای دریغ از آشنایی
با دلی آکنده از غم
آمدی مات و پشیمان
در نگاهت می درخشد
آن قرار و عهد و پیمان
گر چه از عشقم گذشتی
خسته دل ماندم به راهت
تا بیایی شاید از ره
این زمان بخشم گناهت
همچو دوران گذشته سر دهم بهرت ترانه
سر به روی شانه ی تو می گذارم عاشقانه
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:0 توسط : گل پاییزی
سه شنبه 1386/02/18
شاعر : مریم حیدر زاده
می گی هنوز تو فکرمی بعضی شبا خواب نداری
میگن با یکی دیدنت می گن خیلی دوسش داری
می گی مگه می شه منو یه روز فراموش بکنی
می گن به هر چی اون بگه بدون شک گوش می کنی
گوشی رو بر می داری و چند وقت یه بار زنگ می زنی
چند وقت یه بار به آروزم به رویاهام رنگ می زنی
بعدش شلوغ می شه سرت یهو می گی باید بری
خوب می دونم تو زندگیم خیلی باشی مسافری
خیلی ممنون که می پرسی حالمو
خیلی ممنون نگرانی واسه من
خیلی ممنون که می خوای بدونی با کی ام کجام
پس چرا دلت نمی سوزه واسه سادگیام
گوشی رو بر می داری و چند وقت یه بار زنگ می زنی
چند وقت یه بار به آروزم به رویاهام رنگ می زنی
بعدش می گی شاید باید از همدیگه دور بمونیم
می گی باید سعی بکنیم سخته ولی ما می تونیم
تو اونی که اومد یه روز از آسمون نیستی
تو اونی که می خواست منو تا پای جون نیستی
تو اونی که بهشتو آورد رو زمینو
نوشت که فقط منو می خواد همینو
نداشت تو حرفاش حتی یه نقطه چین نیستی
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:9 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1386/02/13
هجرت
شاعر : شهیار قنبری
خواننده : گوگوش
آهنگساز: ------
با سقوط دستای ما در تنم چیزی فرو ریخت
هجرت ات اوج صدامو از فراز شاخه آویخت
ای زلال سبز جاری جای خوب غسل تعمید
بی تو باید مرد و پژمرد زیر خاک باغچه پوسید
فصلی که من با تو ما شد فصل سبز خواهش برگ
فصلی که ما بی تو من شد فصل خاکستری مرگ
تو بگو جز تو کدوم رود ناجی لب تشنگی بود
جز تو آغوش کدوم باغ سایه گاه خستگی بود
بی تو باید بی تو باید تا نفس دارم ببارم
من برای گریه کردن شونه هاتو کم می یارم
چشم تو با هق هق من با شکستن آشنا نیست
این شکستن بی صدا بود هر صدایی که صدا نیست
ای رفیق ناخوشی ها این خوشی باید بمیره
جز تو همراهی ندارم تا شب از من پس بگیره
با تو بدرود ای مسافر هجرت تو بی خطر باد
پر تپش باشه دلی که خون به رگهای تنم داد ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:0 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/02/12
آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست
مژده ای دل که مسیحا نفسی می آید
که ز انفاس خوشش بوی کسی می آید
از غم هجر مکن ناله و فریاد که دوش
زده ام فالی و فریاد رسی می آید
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:3 توسط : گل پاییزی
سه شنبه 1386/02/11
دکتر علی شریعتی
تا سحر اي شمع بر بالين من
امشب از بهر خدا بيدار باش
سايه ي غم ناگهان بر دل نشست
رحم كن امشب مرا غمخوار باش
كام اميدم به خون آغشته شد
تيرهاي غم چنان بر دل نشست
كاندرين درياي مست زندگي
كشتي اميد من بر گل نشست
آه ! اي ياران به فريادم رسيد
ور نه مرگ امشب به فريادم رسد
گريه و فرياد بس كن شمع من
بر دل ريشم نمك ديگر مپاش
قصه بي تابي دل پيش من
بيش از اين ديگر مگو خاموش باش
همدم من ؟ مونس من؟ شمع من
جز تو ام دراين جهان غمخوار كو؟
واندرين صحراي وحشتزاي مرگ
واي بر من ؟ واي بر من ؟ يار كو؟
اندرين زندان من امشب ؟ شمع من
دست خواهم شستن از اين زندگي
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:31 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1386/02/09
be carefull
when one door of happines closes,another opens
but often we look so long at the closed door that
we dont see the one which has opend for us
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:0 توسط : گل پاییزی
جمعه 1386/02/07
حافظ
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم و گر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت
نا امیدم مکن از سابقه روز ازل
تو پس پرده چه دانی که خوب است و که زشت
نه من از پرده ی تقوا به در افتادم و بس
پدرم نیز بهشت ابد از دست بهشت
حافظا روز اجل گر به کف آری جامی
یک سر از کوی خرابات برندت به بهشت
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:16 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1386/02/05
تنها
تنها تر از یک برگ با بار شادیهای مهجورم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 20:20 توسط : گل پاییزی
سه شنبه 1386/02/04
when one door of happines doses,another opens
but often we look so long at the closed door that
we dont see the one which has opend for us
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:7 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1386/02/03
فروغ فرخزاد
بیش از اینها آه آری
بیش از اینها می توان خاموش ماند
می توان ساعات طولانی با نگاهی چون نگاه مردگان ثابت
خیره شد در دود یک سیگار
خیره شد در شکل یک فنجان
در گلی بی رنگ بر قالی در خطی موهوم بر دیوار
می توان با پنجه های خشک
پرده را یکسو کشید و دید
در میان کوچه باران تند می بارد
می توان بر جای باقی ماند
در کنار پرده اما کور اما کر
می توان فریاد زد با صدایی سخت کاذب سخت بیگانه :
دوست می دارم
می توان در دستهای چیره ی یک مرد
ماده ای زیبا و سالم بود
می توان با زیرکی تحقیر کرد هر معمای شگفتی را
می توان تنها به حل جدولی پرداخت
می توان تنها به کشف پاسخی بیهوده دل خوش ساخت
پاسخی بیهوده آری پنج یا شش حرف
می توان یک عمر زانو زد
با سری افکنده در پای ضریحی سرد
می توان در گور مجهولی خدا را دید
می توان با سکه ای نا چیز ایمان یافت
می توان چون صفر در تفریق و جمع و ضرب حاصلی پیوسته یکسان داشت
می توان در قاب خالی مانده ی یک روز
نقش یک محکوم یا مغلوب یا مصلوب را آویخت
می توان با صورتک ها رخنه ی دیوار را پوشاند
می توان با نقش هایی پوچ تر آمیخت
می توان همچون عروسکهای کوکی بود
با دو چشم شیشه ای دنیای خود را دید
می توان در جعبه ای ماهوت با تنی انباشته از کاه
سالها در لابلای تور و پولک خفت
می توان با هر فشار هرزه ی دستی بی سبب فریاد کرد و گفت :
آه من بسیار خوشبختم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 6:6 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1386/02/02
ضریح تو
گوگوش
این روزا که شهر عشق خالی ترین شهر خداست
خنجر نامردمی حتی تو دست سایه هاست
وقتی که عاطفه رو می شه به آسونی خرید
معنی کلام عشق خالی تر از باد هواست
اما من که آخرین عاشق دنیام
ماهی مونده به خاک و اهل دریام
از همه دنیا برام یه چشمه مونده
چشمه ای به قیمت همه نفسهام
از همینه که همه عمرمو مدیون توام
تویی که عزیز تر از عمر دوباره ای برام
بی نیازی به تن قلندرم تنها لباسه
اما دستام به ضریح تو دخیل التماسه
خسته و زخمی دست آدمکهای بدم
پشت پا به رسم بی بنیاد این دنیا زدم
من برا ی گم شدن از خود و غرق تو شدن
راه دور عشقمو پیمودم اینجا اومدم
ادامه مطلب
لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 5:42 توسط : گل پاییزی