تبليغاتX
گل پاییزی
گل پاییزی
جمعه 1385/10/29
فروغ فرخزاد

نگاه کن که غم درون دیده ام

چگونه قطره قطره آب می شود

چگونه سایه ی سیاه سرکشم

اسیر دست آفتاب می شود

نگاه کن تمام هستی ام خراب می شود

شراره ای مرا به کام می کشد

مرا به اوج می برد مرا به دام می کشد

نگاه کن تمام آسمان من پر از شهاب می شود

نگاه کن من از ستاره سوختم

لبالب از ستارگان تب شدم

چو ماهیان سرخ رنگ ساده دل

ستاره چین برکه های شب شدم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 17:52 توسط : گل پاییزی
جمعه 1385/10/29
آش خور _ 33 روز دیگه

دوش آگهی ز یار سفر کرده داد باد

من نیز دل به یار دهم هر چه باد باد

دنیا دیگه مثه آش خور نداره

نداره نه می تونه بیاره

وقتی برادر آدم بره خدمت مقدس سربازی دیگه بهتر از این نمی شه آپ کرد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 16:25 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1385/10/28
دعا برای

یک نفر برای تو روی قلب خودش ایستاد و دعا کرد :

خدایا عاشقش کن

به چشم مهربانی نگاهش کن

ز دست غم در این دنیا رهایش کن

آرزویش را بده غمخواریش کن

با صد فرشته آشنایش کن

.

.

.

دلداریش ده یاریش کن


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:46 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1385/10/28
از طرف من

از طرف من به خودت جواب دادی ؟

به دل خسته ی تنها مژده ی سراب دادی

برای بودن با من دنبال کدوم دلیلی ؟

تو که باورم نکردی دلمو عذاب دادی

توی اون چشم سیاهت پره از ابرای تردید

دیده ام چه ناشیانه دسته گل به آب دادی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:45 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1385/10/28
کوچ

سایه ی بی صدا منم کسی که کوچ می کند

برای رفتن از زمین ثانیه پوچ می کند

چه بی کسم میان این آدمکان بی نفس

روح پریشان من است به تو عروج می کند

شب به کنار کهکشان دلم گرفته نور تو

روز برای این یخ زدگان شعله فروش می کند

در امتداد سایه ام پر از غم و گلایه ام

امید من حضور تست مرا خموش می کند


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:44 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1385/10/28
شاعر : مریم حیدر زاده زندگی

در زندگی تمام غزلها سراب بود

شعری نماند در دل شیدای زندگی

تو تا کنون تراوش یک اشک دیده ای ؟

که پر کند سراسر دریای زندگی

شب تا سحر میان نقابی ز فاصله

من بودم و تفکر فردای زندگی

آن دور دست در کوچه ی آلاله های سرخ

یک کودک آمده به تماشای زندگی !!!

پس زندگی چه بود جز آهنگ یک نفس

موسیقی تبسم و غوغای زندگی

ای کاش می شد از گل آلاله کلبه ساخت

در آن نشست و رفت به دنیای زندگی

مفهوم زندگی نه به معنی بودن است

در یک گل است لذت معنای زندگی

یک جرعه عشق با کمی شهد عاطفه

این است راز سبز مداوای زندگی

گلدان لاله های شفق خشک شد ز غم

درانتظار یاس شکوفای زندگی

من ماندم و کبوتر و یک باغ آرزو

در جستجوی لذت و گرمای زندگی

یعنی کجاست آن سر دنیای آرزو

کم کن ز شرح حال درازای زندگی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:43 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1385/10/28
رفتی

رفتی نموندی بی وفا
انگار اثر نداشت دعا
قلب منو شکستیا
غصه نخور فدای سرت

گفتی که چاره سفره
گفتی دعات بی اثره
نگاهم هر روز به دره
غصه نخور فدای سرت

فدای سرت اگه من خیلی تنهام
فدای سرت اگه گریون چشمام
فدای سرت اگه دلمو شکستی
می گن عاشق یکی دیگه هستی

دلت دیگه از شیشه نیست
چشات مثه همیشه نیست
تو گل نمی ریزی به پام
دیگه نمی میری برا م

آغوش تو برای من انگار دیگه جا نداره
دوسم نداری می دونم این دیگه اما نداره

رفتی نموندی بی وفا
تنهایی سخته به خدا
باز زیر قولت زدیا
غصه نخور فدای سرت

گفتی نه فکر رفتی
نه اهل دل شکستنی
دلی نمونده بشکنی
غصه نخور فدای سرت

شبای تاریک و سیاه ماه رو صدا نمی کنی
قفل سکوتو دیگه با معجزه وا نمی کنی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:42 توسط : گل پاییزی
پنجشنبه 1385/10/28


عشق را می شود از پنجره چشم تو دید

باید از رد نگاه تو به خورشید رسید

بی تو لحن همه ی پنجره ها دیواری ست

کوچه و خش خش پاییز همه تکراری ست

کی از این کوچ غم انگیز حذر خواهی کرد؟

کی از این کوچه متروک گذر خواهی کرد؟

آه سرشارترین فصل غزل خوانی من

کی از این جاده میایی تو به مهمانی من؟

خسته ام دیگر از این فصل غم آلوده و سرد

ای که مفهوم سرآغاز بهاری برگرد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:41 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/27
سایه ها

زندگی برای من راه گذر بیش نیست

در این قفس که مانده ام نوشی بدون نیش نیست

دیگر مرا ندیده اند حتی تمام سایه ها

جای مرا گرفته اند تمام بی ترانه ها

بگو که با ستاره ها مرا نگاه می کنی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:40 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/27
ساحل آرام

در تلاطم های این دریای ناآرام

ساحل زیبا و آرام منی

در کنار تو دلم پروانه است

تا ابد شمع شب آرای منی

در عبور هر شبم از لحظه ها

روشنی بخش تمام آرزوهای منی

در سکوتی بی ترحم تا سحر

ساز پر سوز نواهای منی

در پی فانوس عشقی مبهمم

سهم عشق ورزی دنیای منی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:35 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/27
چه فرقی داره ؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

بودن و نبودن من دیگه چه فرقی داره ؟

گریه های هر شب من مثه بارون بهاره

رنگ پاییز و خریدن تا سحر ستاره چیدن

مرگ خاطرات قبل و با چشای خسته دیدن

فکر بال و پر کشیدن تا ابد تو رو ندیدن

اینکه من بخوام بمیرم دیگه چه فرقی داره ؟

اینکه باورم نکردی رفتی و دیگه نموندی

قصه قشنگ عشق و رفتی با غریبه خوندی

ای رفیق نیمه راهم می دونی آخر راهم ؟

ندیدی چه بی پناهم واسه تو چه فرقی داره ؟


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:26 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/27
شاعر : فروغ فرخزاد _ نام شعر : پاییز

کاش چون پاییز بودم

کاش چون پاییز خاموش و ملال انگیز بودم

برگ های آرزوهایم یک به یک زرد می شد

آفتاب دیدگانم سرد می شد

آسمان سینه ام پر درد می شد

ناگهان طوفان اندوهی به جانم چنگ می زد

اشکهایم همچو باران دامنم را رنگ می زد

وه .... چه زیبا بود اگر پاییز بودم

وحشی و پر شور و رنگ آمیز بودم

شاعری در چشم من می خواند شعری آسمانی

در کنارم قلب عاشق شعله می زد

در شرار آتش دردی نهانی

نغمه ی من همچو آواز نسیمی پر شکسته

عطر غم می ریخت بر دلهای خسته

پیش رویم چهره ی تلخ زمستان جوانی

پست سر آشوب تابستان عشقی ناگهانی

سینه ام منزلگه اندوه و درد و بد گمانی

کاش چون پاییز بودم ....کاش چون پاییز بودم


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:17 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/27
شاهکار موسیقی شادمهر

خواننده : شادمهر عقیلی

آهنگساز : شادمهر عقیلی

ترانه سرا : ------

یه پنجره با یه قفس

یه حنجره بی همنفس

سهم من از بودن تو

یه خاطره س همین و بس

تو این مثلث غریب

ستاره ها رو خط زدم

دارم به آخر می رسم

از اون ور شب اومدم

یه شب که مثل مرثیه

خیمه زده رو باورم

می خوام تو این سکوت تلخ

صداتو از یاد ببرم

بذار که کوله بارمو

رو شونه ی شب بذارم

باید که از اینجا برم

فرصت موندن ندارم

داغ ترانه تو دلم

شوق رسیدن تو تنم

تو حجم سرد این قفس

منتظر پر زدنم

من از تبار غربتم

از آرزوهای محال

قصه ی ما تموم شده

با یه علامت سوال

؟


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:6 توسط : گل پاییزی
سه شنبه 1385/10/26
شاعر : مریم حیدر زاده _ 36 روز دیگه

دیگر بس است پونه ی من از سفر بیا

بغض تمام پنجره ها در غمت شکست

چشمم به حرمت غم تو تا سحر گریست

در ساحل عبور تو تا صبحدم نشست


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:20 توسط : گل پاییزی
سه شنبه 1385/10/26
ما به هم نمی رسیم

ترانه سرا : مسعود فرد منش

خواننده : گوگوش

آهنگساز : -----

ما به هم نمی رسیم

مثل خورشیدیم و ماه

تن تو خاک بهشت

تن من پر از گناه

تویی یک روز بهار یار تو خورشید گرم

من شبی بی همدمم یک شب سرد و سیاه

من به دنبال تو با پای برهنه

تو جوون و تازه ای من پیر و کهنه

تویی یک مرغ سپید

عاشق چشمه و رود

من گل آلوده و تلخ

قطره آبی ته چاه

تویی در راه سفر ، سفری دور و دراز

تن بی قدرت من عاجز از این همه راز

من به دنبال تو با پای برهنه

تو جوون و تازه ای من پیر و کهنه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:18 توسط : گل پاییزی
سه شنبه 1385/10/26
شاعر : نیما فریاد بی صدا

بگو دلت تند ميزنه ، وقتی نگاهم می‌كنی

بگو كه هر شب توی خواب ، خواب چشامو می‌بينی

بگو كه عاشقم شدی ، می‌خوای كه تنهات نذارم

بگو می‌خوای كه دستامو به روی موهات بذارم

وقتی كنارم می‌شينی غريبُ بی صدا می‌شی

وقتی كه تنها می‌مونی ، اسير گريه‌ها ميشی

سرخی گونه‌های تو ، عشقتو فرياد می‌زنه

                                  هر طپشِ تند دلت ، اسم منو داد ميزنه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:17 توسط : گل پاییزی
سه شنبه 1385/10/26
شاعر : مریم حیدر زاده

نمی گم خطا نکردم من که ادعا نکردم

همه گفتن بی وفایی ولی اعتنا نکردم

راهی سفر شدی تو من دلم می خواست بمونی

واسه موندن تو اما به خدا دعا نکردم

توی کوچه رفاقت یه سلام جواب ندادم

تو دلم تویی اونو با کسی آشنا نکردم

می دونم دوسم نداری حتی قدّ یه قناری

ولی عاشقم هنوزم بدون اشتبا نکردم

زیر دین ناز چشمات عمریه دارم می سوزم

تا خاکستری نشه دل دینمو ادا نکردم

نامه های عاشقونه با نشونه بی نشونه

اما از کسای دیگس پس اونا رو وا نکردم

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 8:15 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1385/10/24
به تو نامه می نویسم

نام ترانه : از تو می نویسم

خواننده : ابی ( در آلبوم جدید ابی . نوید وامید )

چون این آهنگ رو پیدا نکردم  پس  برای دانلود هیچ جا کلیک کنید

 

به تو از تو می نویسم به تو ای همیشه در یاد

ای همیشه از تو زنده لحظه های رفته بر باد

وقتی که بن بست غربت سایه سار قفسم بود

زیر رگبار مصیبت بی کسی تنها کسم بود

وقتی از آزار پاییز برگ و باغم گریه میکرد

قاصد چشم تو آمد مژده ی روییدن آورد

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

ای همیشگی ترین عشق در حضور حضرت تو

ای که می سوزم سراپا تا ابد در حسرت تو

به تو نامه می نویسم نامه ای نوشته بر باد

که به اسمت چو رسیدم قلمم به گریه افتاد

ای تو یارم روزگارم گفتنی ها با تو دارم

ای تو یارم از گذشته یادگارم

به تو نامه می نویسم ای عزیز رفته از دست

ای که خوشبختی پس از تو گم شد و به قصه پیوست

در گریز نا گزیرم گریه شد معنای لبخند

ما گذشتیم و شکستیم پشت سر پلهای پیوند

در عبور از مسلخ تن عشق ما از ما فنا بود

باید از هم می گذشتیم برتر از ما عشق ما بود


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 12:50 توسط : گل پاییزی
شنبه 1385/10/23
ساقی

نام ترانه :  ساقی

خواننده : الهه

 

به من امشب ای ساقی

بده مي دريا دريا

اونقدر امشب مستم كن

كه بشم دور از دنيا

بده جامی اي ساقی

كه بسازم با دردام

ساقی ساقی اي ساقی

باز مستم و ديوونه

غم عشق و رسواييم

ديگه از كی پنهونه

هنوز ديوونشم من

اسير دل تو دستاش

عزيزم اونه اما

غريبم من تو دنياش

آخ كه ديگه يادش نيست

كه ميگفت دلدارم باش

ساقی ساقی ای ساقی

باز مستم و ديوونه

غم عشق و رسواييم

ديگه از كی پنهونه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:42 توسط : گل پاییزی
شنبه 1385/10/23
بعد از سفر

سلام به همه

بعد از یه سفر برفی زمستونی به رنگ دونه های الماس برف یه پست داغ داغ می چسبه

 

 

 

حسابشو کردم دیدم که فقط شهرای آذربایجان و سیستان وکرمان و زنجان و خوزستان و یاسوج

  وکیش مونده که ندیدم دیگه بقیه شهرهارو دیدم وجب به وجب جنوب و شمال همه جا زیباست

 ولی هیچ جا به زیبایی شهر من نیست با اینکه شهر من خیلی قشنگه ولی دلم می خواد برم ... 

 

عاشقم مثل مسافر عاشقم

عاشق رسیدن به  انتها

عاشق بوی غریبانه ی کوچ

تو سپیده ی غریب جاده ها

من پر از وسوسه های رفتنم

رفتن و رسیدن و تازه شدن

توی یک سپیده ی طوسی سرد

مثل یک عشق پر آوازه شدن  


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:5 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/20
ترانه

نام شاعر : معینی کرمانشاهی

نام آهنگساز : استاد علی تجویدی

نام خواننده : دلکش

  امید جانم ز سفر بازآمد
شکر دهانم ز سفر بازامد
عزیز آن که بی خبر
به ناگهان رود سفر
چو ندارد دیگر دلبندی
به لبش ننشیند لبخندی
چو غنچه ی سپیده دم
شکفته شد لبم ز هم
که شنیدم یارم بازآمد
ز سفر غمخوارم بازآمد

همچنان ، که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ، ناگهان
نگارِ من ، چنان مهِ نو آمد از سفر

همچنان ، که عاقبت
پس از همه شب بدمد سحر ، ناگهان
نگارِ من ، چنان مِه نو آمد از سفر

من هم ، پس از آن دوری
بعد از ، غم مهجوری
یک شاخه ی گل ،
بُردم به برش
یک شاخه ی گل ،
بُردم به برش

دیدم ، که نگارِ من
سرخوش ، ز کنار من
بگذشت و به بر
یارِ دگرش
بگذشت و به بر
یارِ دگرش

وای از آن گلی که دست من بود
خموش و یک جهان سخن بود
خموش و یک جهان سخن بود
گل ، که شهره شد به بی وفایی
زِ دیدن چنین جدایی

ز غصّه  پاره پیرُهَن بود
ز غصّه  پاره پیرُهَن بود

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 11:24 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1385/10/18
عید غدیر مبارک

دست در دست نبی    

               تابنده ماه رخ مولا  

 

عاشقان عیدتان مبارک


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:31 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1385/10/18
منسوب به حافظ

ساقیا پیمانه پر کن زان که صاحب مجلست

آرزو می بخشد و اسرار می دارد نگاه

جنت نقد است اینجا عیش و عشرت تازه کن

زان که در جنت خدا بر بنده ننویسد گناه

ساز چنگ آهنگ عشرت صحن مجلس جای سماع

خال جانان دانه دل زلف ساقی دام راه

دور از این بهتر نباشد ساقیا عشرت گزین

حال ازین خوشتر نباشد حافظا ساغر بخواه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:5 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1385/10/18
حافظ

صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن              دور فلک درنگ ندارد شتاب کن

زان پیشتر که عالم فانی شود خراب               ما را ز جام باده گلگون خراب کن

خورشید می ز مشرق ساغر طلوع کرد           گر برگ عیش می طلبی ترک خواب کن

روزی که چرخ از گل ما کوزه ها کند            زنهار کاسه سر ما پر شراب کن

ما مرد زهد و توبه و طامات نیستیم                با ما به جام باده صافی خطاب کن

کار صواب باده پرستی است حافظا                برخیز و عزم جزم به کار صواب کن


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:41 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1385/10/18
منسوب به حافظ

گر همچو من افتاده این جام شوی    ای بس که خراب باده و جام شوی

ما عاشق و رند و مست و عالم سوزیم

  
با ما منشین وگرنه بد نام شوی

 

تو بدری و خورشید تو را بنده شدست        

             تا  بنده ی تو شدست تابنده شدست

زان روی که از شعاع نور رخ تو   

       خورشید منیر و ماه تابنده شدست

 

ماهم که رخش روشنی نوربگرفت                گرد خط او چشمه کوثر بگرفت   

دلها همه در چاه زنخدان انداخت      وانگه سر چاه را به عنبر بگرفت       

 

           


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:10 توسط : گل پاییزی
شنبه 1385/10/16
حافظ شیرازی _ 47 روز دیگه با 5/4 ساعت فاصله

شنیده ام سخنی خوش که پیر کنعان گفت

فراق یار نه آن می کند که بتوان گفت

حدیث هول قیامت که گفت واعظ شهر

کنایتی است که از روزگار هجران گفت

                                               

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 1:1 توسط : گل پاییزی
شنبه 1385/10/16
شاعر : شهیار قنبری

بنویس نامه نویس حرفای خوب خوب بنویس

بنویس وقتی تو نیستی دیگه انگار چیزی نیس

اگه عاشقانه نیس حرفای بهتر بنویس

اگه خندش می گیره گریه مو از سر بنویس

بنویس خواستنم از جنس گل ابریشمه

بنویس پاکی من پاکی نور و شبنمه

همه دوست داشتنمو نقطه به نقطه بنویس

بنویس قصه زیاده ولی کاغذم کمه

بنویس خواستن من شمردنی نیس بنویس

بنویس دل که به خاک سپردنی نیس بنویس

بنویس خسته شدم اون قده خسته که نگو

همه دلتنگی من که گفتنی نیس بنویس

ننویس نه ننویس هر چی که گفتم ننویس

نه ننویس هر چی دلت خواست بنویس

ننویس چون که براش نامه ها تکراری شده

چیزی از من ننویس فقط براش راست بنویس


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:44 توسط : گل پاییزی
جمعه 1385/10/15
غایب

 یا رب به که شاید گفت این نکته که در عالم

رخساره به کس ننمود آن شاهد هرجایی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 18:35 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/13
همینجوری ! نمی دونم این سخن از کیه ! اصلا به من چه ؟

نفس عشق درمان عاشق است نه نفس ِ معشوق


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:44 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/13
حافظ شیرازی

دوش می آمد و رخساره  بر آفروخته بود          تا کجا باز دل غمزده ای سوخته بود

رسم عاشق کشی و شیوه شهر آشوبی             جامه ای بود که بر قامت او دوخته بود

جان عشاق سپند رخ خود می دانست               واتش چهره بدین کار برافروخته بود

گر چه می گفت که زارت بکشم می دیدم          که نهانش نظری با من دلسوخته بود

کفر زلفش ره دین می زد و آن سنگین دل          در پی اش مشعلی از چهره برافروخته بود

دل بسی خون به کف آورد ولی دیده بریخت       الله الله تلف کرد هر آنچه اندوخته بود

یار مفروش به دنیا که بسی سود نکرد              آنکه یوسف به زر ناسره بفروخته بود

گفت و خوش گفت برو خرقه بسوزان حافظ       یا رب این قلب شناسی ز که آموخته بود


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:56 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/13
مریم حیدر زاده

ای کاش شمع می توانست به جای جمع آب شود

قشنگ ترین تولد شاید شب آغازین بی دغدغه ماندن در گهواره است

چرا که بعد از آن عمری سوختن و شریک شدن با اشک چون فواره است

و آخرش آرزوی رسیدن به نقطه ای در آن سوی سیاره

گمان می کنم کسی هرگز تولد خود را نخواهید دید


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 22:10 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/13
شاعر : فروغ فرخزاد

قلب این کتیبه ی مخدوش

که در خطوط اصلی آن دست برده اند

به اعتبار سنگی خود دیگر اعتماد ندارد

شاید که اعتیاد به بودن امیال پاک و ساده ی انسانی را به ورطه ی زوال کشیده است

شاید که روح را به انزوای یک جزیره نا مسکون تبعید کرده اند ...

سرد است و بادها خطوط مرا قطع می کنند

آیا در این دیار کسی هست که هنوز

از آشنا شدن با چهره فنا شده ی خویش وحشت نداشته باشد ؟؟؟

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:53 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/13
شاعر : فروغ فرخزاد

شب در تمام پنجره های پریده رنگ

مانند یک تصور مشکوک

پیوسته در تراکم و طغیان بود

و راهها ادامه خود را در تیرگی رها کردند

دیگر کسی به عشق نیندیشید

دیگر کسی به فتح نیندیشید

و هیچ کس دیگر به هیچ نیندیشید .......

شاید هنوز هم در پشت چشم های له شده در عمق انجماد

یک چیز نیم زنده ی مغشوش بر جای مانده بود

که در تلاش بی رمقش می خواست

ایمان بیاورد به پاکی آواز آبها

شاید  !!!!!  ولی چه خالی بی پایانی

خورشید مرده بود

و هیچکس نمی دانست که نام آن کبوتر غمگین

که از دل ها گریخته ایمان است


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 21:39 توسط : گل پاییزی
سه شنبه 1385/10/12
شاعر : ایرج جنتی عطایی

آسمان ابری نیست                 و زمستان هم ،                      

دل من اما غمگین است           چشم من اما بارانی .

بوی غربت دارد                   کوچه ی تنبل پر همهمه مان

بوی هجرت دارد                  چمدانِ خسته ی من          
                                     و هوای گریه

قصد هجرت دارم                  به کجا باید رفت ؟

بروم                                        قایقی از رنج بسازم       
                                     و بهاری از عشق

بین ما دریایی ست               که نخواهد خشکید               

بین ما صحرایی ست             که نخواهد رویاند 

 من اگر می دانستم               به کجا باید رفت

چمدانم را می بستم               و از اینجا می رفتم

قصد هجرت دارم                 دل من می گوید :

دل به دریا بزنم                   و به آن شبه جزیره بروم

                                    میوه ی تازه ی امید بچینم

دل من می گوید :                 سر به صحرا بزنم

بروم شهر سپیداران و سپیدیها را

ارمغان آورم، آه

چه خیال خامی دارم ! نه ؟

قصد هجرت دارم                به کجا باید رفت

به کجایی که در آن              آسمان ابری باشد   

و زمستان هم                    دل غمگین اما نه .

با تو ام ای یاور                 ای دوست

تو اگر سنگر امنیت من بودی

من هوای رفتن را ...

من هراس ماندن را ...

. . . . . . . . . . .

پیش تو می ماندم       و بیابانها را      بارور می کرديم 
چه خیال خامی دارم ! نه ؟

 بوی هجرت دارد      چمدان خسته ی من     و هوای گریه

قصد هجرت دارم

                          به کجا باید رفت ؟


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 0:32 توسط : گل پاییزی
دوشنبه 1385/10/11
عطر تو

اشک من پیرهنتو تر کرده                                                         

همه جا عطر تو پیچیده ولی                                                         

دل دیگه غربتو باور کرده

مثل اون پرنده ی شکسته بال                                              

دل من دیگه بی لونه شده

با تو بی قراره و بی تو بی قرار

دل من راست راستی دیوونه شده


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 23:4 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1385/10/10
عید قربان مبارک

خدای من

رفت حاجی به طواف حرم و باز آمد 

ما به قربان تو رفتیم و همانجا ماندیم

 

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:30 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1385/10/10
سهراب سپهری

هیچ پرده ای [از نمایش] تمام نیست همیشه می توان برگشت و چیزی به آن افزود


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 15:29 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1385/10/10
شاعر : شهیار _ نام شعر : کمی با من مدرا کن

تو را از شب جدا کردم    تو را از قصه آوردم  

نمی شد با تو بد باشم       نمی شد از تو برگردم                                                     

کمی با من مدارا کن                                        

که خود را با تو بشناسم      

من ِ گم را تو پیدا کن

نه از برگم نه از جنگل     نه از باران نه از شبنم

نه آن تعمیدی رودم         نه آن مریم ترین مریم

کمی با من مدارا کن

صبوری کن تحمل کن

من ِ گم را پیدا کن

اگر سختم اگر دشوار      اگر سیل مصیبت بار

اگر تلخم اگر بیمار         منم ‌  ‌ازعشق بسیار

کمی با من مدارا کن

صبوری کن تحمل کن

من ِ گم را تو پیدا کن

من آن همخون و همگریه   که بغضش را به دریا داد

که از اوج پریدن ها        بر این ویرانه ها افتاد


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:19 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1385/10/10
شاعر : شهیار قنبری_نام شعر : دلریخته

روز پاییزی میلاد من در یادت نیست

روز خاکستری سرد سفر یادت نیست

ناله ی ناخوش از شاخه جدا ماندن من

در شب آخر پرواز خطر یادت نیست

تلخی فاصله ها لیک به یادت ماندست

نیزه بر باد نشسته ست و سپر یادت نیست

یادم هست یادت نیست !!!

من به خط و خبری از تو قناعت کردم

قاصدک کاش نگویی که خبر یادت نیست

عطش خشک تو بر ریگ بیابان ماسید

کوزه ای دادمت ای تشنه مگر یادت نیست

یادم هست یادت نیست !!!!!

تو که خودسوزی هر شب پره را می فهمی

باورم نیست که مرگ بال و پر من یادت نیست

تو به دل ریختگان چشم نداری بی دل

آنچنان غرق غروبی که سحر یادت نیست

یادم هست یادت نیست !!!!!!!


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:18 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1385/10/10
گریه ستاره _ 52 روز دیگه

 

نمی شه در شب غربت گریه ستاره رو دید 

نمی شه که با یه نامه با تو از جدایی نالید

قصه سفر همینه تا که جاده هارو داری

واسه جوهر نوشتن دریاها رو کم می یاری

 


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:17 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1385/10/10
زود رفت

فرصت بودن با تو اگه حتی یه نفس بود

برای باور بودن همه چیزو همه کس بود


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 14:16 توسط : گل پاییزی
یکشنبه 1385/10/10
بازی کن یخ کن

یخچال


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 10:34 توسط : گل پاییزی
چهارشنبه 1385/10/06
کسی که رفته _ 56 روز دیگه

به تو عادت کرده بودم ای به من نزدیکتر از من

ای حضورم از تو تازه ای نگاهم از تو روشن

به تو عادت کرده بودم مثل گلبرگی به شبنم

مثل عاشقی به غربت مثل مجروحی به مرهم

لحظه در لحظه عذابه لحظه های من بی تو

تجربه کردن مرگه زندگی کردن بی تو

من که در گریزم از من به تو عادت کرده بودم

از سکوت و گریه شب به تو هجرت کرده بودم

با گل و سنگ و ستاره از تو صحبت کرده بودم

خلوت خاطره هامو با تو قسمت کرده بودم

خونه لبریز سکوته خونه از خاطره خالی

من پر از میل زوالم تو بگو تو در چه حالی


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:48 توسط : گل پاییزی
شنبه 1385/10/02
سفر کرده

آن سفر کرده که صد قافله دل همره اوست

هر کجا هست خدایا به سلامت دارش


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:43 توسط : گل پاییزی
شنبه 1385/10/02
2 دی رفت

وقتی  دوری

تنهایی نزدیکه

قلبم بی تو

می ترسه تاریکه


ادامه مطلب

لینک نوشته | نوشته شده در ساعت 7:42 توسط : گل پاییزی

RSS